یه جور دلشوره ی عجیب... یه جور سردرگمی ... ساعت 8:30 ه... هنوز مونده... خوابه ... بیدار نشده...

ساعت 9:00 :

نمی گیره ... نمی گیره ... نمی گیره !

دست و پات یخ کرده... یه جور شوق ... یه جور اضطراب... یه جور نگرانی... هزارجور فکر وخیال... اگه اشتباه بگیرم چی؟!

گرفت!!!!!

گوشی رو بر میدارن... اما نه! فایده ای نداره... هرچی می گی الو... اون ور خط یه کی می گه:

-          معذرت می خوام صداتون اصلا نمیاد!

دفعه ی چهارم... دیگه صدای یه زن پشت خط نیست... اندفه ی مرد گوشی رو بر می داره... اون می شنوه! آرررره! احساس می کنی... بالاخره یکی تورو پیدا کرده... یکی فهمیده تو هستی !

-          خوابه (!)

شاید بدترین جمله ای که می شد بت بگن تو اون لحظه ... انگار این جمله رو کوبیدن به قول دختردایی کوچیکت تو ملاجت!

و بعد صدای فریاد!

-          نه یه لحظه صبر کنید ... بیداره .. آره بیداره!

و بعد .....

صداش گرفته... دیگه اون صدای همیشگی نیست... صداش انگار صدای اونی نیست که برام میل می زنه!!! و من ... چرامن اینجوری شدم... چرا صدام از همیشه احمقانه تره! ... کلمات میان و میرن... و من دهنم باز نمی شه ... نی دونم باید چی بگم ... تا قبل از اینکه گوشی رو برداره... کلی حرف تو دلم بود... اما از وقتی گفت الو .... و من ذوق زده میخواستم فریاد بکشم ... همه شون باهم پریدن...!

انگار ... اه!

آخه این چه وضعشه... صدای گرفته ی اون... صدای احمقانه ی من! پایی که یخ زده...و دستی که از زور لرزش نمی تونه گوشی رو تو دستش نگه داره!!!!! و هیچی ! حرفی وجود نداره... و تو فقط محو صداشی!

و من پشیمونم، یه چیزی رو باید بش می گفتم که نگفتم:

دوست دارم! و دلم برات تنگ شده!

 


 

پی نوشت ۱: دلم برات تنگ شده خورشید!

پی نوشت ۲: نگار تو کدوم گوری هستی؟؟؟؟؟

پی نوشت ۳: رومینا تو کدوم گوری هستی؟؟؟؟

پی نوشت ۴: بهار تو کدوم گوری هستی؟؟؟؟

پی نوشت ۵: شیدا تو کدوم گوری هستی؟؟؟؟

پی نوشت ۶: پگاه تو کدوم گوری هستی ؟؟؟

پی نوشت ۷: نتیجه می گیریم ... هیچ کدوم از دوستام... در واقع ... دقیقا هیچ کدومشون تهران نیستن!