دوست عزیزم ...

این سرنوشت ماست که طرد شویم ...

این سرنوشت ماست که از گریه هایمان استفاده کنیم ..

آخر می گویند خدا هیچ چیز را الکی نگذاشته ...

اشک ها را هم برای همچین روز هایی گذاشته ...

اشک ها بی خودی نیافریده شده اند ...

آری ... این سرنوشت ماست ...

تو که می گویی چرا من ؟!

خوب من و تو و او ... فرقی ندارند ...

احساسات متفاوت است اما  همه آن ها احساساتند !

همه شان قابل احترامند ...

تو چه آر باشی ... چه ژولیت ... چه لیلی ...

مهم این است که می توانی با احساساتت زندگی کنی ...

او می تواند خودش را از تو بگیرد ...

اما نمی تواند حس تو را بدزدد ...

این احساسات ... این عشق بازی ها ... تنها چیزیست که قابل دزدیدن نیست !

 هنوز هم روح خیلی از آدم های طرد شده نفس می کشد ...

آری عزیزم ...

این سرنوشت ماست که طرد شویم ...

این یک حباب است ! روزی خواهد ترکید !