چهره های آشنا.

چشمهایی که همه...برق جسارت می زنند.

گرمی ...چی می گفتیم؟عشق؟امید؟زندگی؟

آری.همه اینجاییم.

 

ایستاده ایم.

با نگاههای محکم که می نگرند سرنوشتمان را.

آنجا.

دنبال چی می گردی؟

افق است!افق خالی!

می خواهیم بسازیمش!

آری!همه با هم!

سرنوشت حبابیمان را!

 

باز دوباره دور هم جمع شده ایم.

اینبار نه برای اینکه بمانیم.

برای اینکه برویم...تا آخر راه.

و نه برای اینکه شاد باشیم.

برای اینکه....زندگی کنیم.

و بیافروزیمش.

اکنون که دیگر همه می دانیم که...

آری آری...زندگی زیباست.