من نفهمم...امضا...آدم
من می روم
تنها
باشتاب
با سرعت تمام
و یادم می رود
و یادم می رود که مرا "اشرف مخلوقات" خطاب کرده اند
من می روم
من به دنبال یک هدف مثلا والا می روم
به خیال خودم برای انجام رسالتی بزرگ
برای انجام وظیفه
اما نمی فهمم
نمی فهمم چند نفر را زیر پایم مثل مورچه له کرده ام!
آخر من دارم به سوی یک هدف برای نجات جامعه ی بشری می روم!
این چند تا آدم خر کی باشند؟
من ارزشهایم را، اختیاراتم را، خودم را نمی فهمم
کاش جایگاه خودم را می فهمیدم
مفهوم زندگی را...کاش...
من نمی فهمم
من "نمی اندیشم"
من به مسایل ریاضی فکر می کنم
من حتی به جدول مندلیف فکر میکنم...اما...
تا به حال نفهمیده ام چرا؟
من نمی اندیشم!
نمی فهمم!
نمی فهمم که پشت این چیزها اهدافی هستند
من بهشان بی توجهم...
و نخواهم فهمید
چون گرفتار جزییات هستم
چون من هنوز یک آدم هستم، نه "اشرف مخلوقات"
آدم یک اسم است
برای اینکه تشخیص داده شوم از گربه ها و سگ ها
همانطور که گرازها برای اینکه با بوفالو ها قاطی نشوند اسمی دارند، خب من هم یک اسم دارم
اما من حتی این تفکیک شدن از سگ ها و بوفالو ها را نمی فهمم
به من بگویید چرا من نفهمم؟
چرا؟
آهان
دلیلش را اول گفتم!
چون با شتاب، بی توجه و تنها می روم...
و چون خیلی چیز ها را از یاد می برم....
پی نوشت ها:
1-دست بزنین برام، بار اولمه که دارم "می نویسم"!!!
2-خودم از این آپ خیلی بدم میاد...چون نهایت کلیشه است...ولی نوشتم که همه به نا توانیم پی ببرن و توقع آپ از خودم رو نداشته باشن!
3-روم کار کنید پیشرفت کنم!
4-رومینا حالا فهمیدی من چقدر در گند زدن به مفاهیم استعداد دارم؟به خودت امیدوار شدی؟
5-لطفا فحش نکشید به جونم...به من ربط نداره که قلممون خانوادگی افتضاحه!
6-من خودم از آپم هیچی نمی فهمم...
7-خیلی بده...تاکید می کنم...